وقتی ایستادن، راگبی باز مصدوم را سر شوق می‌آورد

سارا: هفته‌ای یکبار سر تمرین تیم می‌روم

بالاخره، سارا عبدالملکی، راگبی باز مصدوم، روی پاهایش ایستاد. او که سال قبل در تصادف رانندگی در بیمارستان بستری شد و بعداز چند جراحی کم‌کم ویلچرنشین شد، حالا فیزیوتراپی و کاردرمانی می‌کند. هفته پیش وقتی درمانگرش زانوهایش را نگه داشت، از او خواست روی پاهایش بایستاد. سارا هم با شجاعت تمام ایستاد. ایستاد و دوباره طعم شیرینش را چشید.
کد خبر: ۹۱۲۸۲۶

سارا که خیلی از این قضیه خوشحال است، می‌گوید: من هنوز از کمر به پایین حس ندارم، اما بالاتنه‌ام تقویت شده است. زانوهایم را که قفل کرد، دستم را گرفت و بلند شدم. خیلی خوب بود. کار درمانگرم هم راضی بود. او می‌گفت خیلی خوب است. من با این شرایط نباید لگنم حرکت کند، اما براحتی آن را حرکت می‌دهم. او خوشحال است و ایستادنش را به فال نیک می‌گیرد: ایستادنم نوید روزهای خوب را می‌دهد. البته روزی خوشحال خوشحال می‌شوم که بتوانم راه بروم، اما حالا تلاش می‌کنم برای خوشحالی اصلی‌ام.» سارا که نمی‌تواند فکر راگبی را از سرش بیرون کند، دوباره به سر تیمش برمی‌گردد: من نمی‌توانم به خداحافظی با راگبی فکر کنم. به خاطر همین تا حالم خوب شود و دوباره خودم توپ به دست شوم، می‌روم بالای سر تیمم. دوباره می‌خواهم تمرین دهم. البته خودش می‌داند نباید خیلی فشار بیاورد. بنابراین با یک جلسه شروع می‌کند: من می‌خواهم حداقل یک روز در هفته تیمم را تمرین بدهم. چراکه دو ماه دیگر مسابقه دارد. باید آن را آماده کنم. مربی مصدوم راگبی حالا هم تلفنی تیمش را تمرین می‌دهد: من حالا هم از تیمم دور نیستم. مهرسا هر شب با من تماس می‌گیرد و من هم تلفنی برنامه تمرینی را به او می‌دهم، اما تیم تا وقتی مربی‌اش کنارش نباشد درست نمی‌شود. به خاطر همین خودم می‌روم سر تمرین.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها